050
-
تاریخ: 1397/12/2 ساعت: 21:36
+من میخواستم باور کنم با همه ی دردام میتونم دوباره زندگی کنم.+مگه نه اینکه آدما با باوراشون زنده ن؟ مگه نه اینکه آدما خودشون انتخاب میکنن؟ من میخوام انتخاب کنم که نمیرم، که لنگ نزنم .. من انتخاب کرده بودم خودمو جا نذارم تو آدمای هم اسم اون .. آدمایی با موی لخت مشکی و پوست گندمی .. بیا و یبار شبیه کس...
051
-
تاریخ: 1397/12/2 ساعت: 21:36
+درسته که کسی خیلی وقته اونجوری که باید حالمو نپرسیده و نگرانش نبوده.+درسته که خیلی وقته با کسی درست و حسابی حرف نزدم!+درسته که کسی بغلم نکرده .. درسته که خیلی چیزا .. کسی پیگیرم نیست . کسی دلتنگم نمی
053
-
تاریخ: 1397/12/2 ساعت: 21:36
دیگر این ابر بهاری، جان باریدن ندارد ..+ میبینی .. ؟ واقن دیگه اشکامم نمیاد . حالا هی شوکران تلخکامی به خوردم بده :)
054
-
تاریخ: 1397/12/2 ساعت: 21:36
+من از هیجی زندگیم بخاطر اون لذت نبردم ، هرجا رفتم یاد اون بودم، هرکار کردم برا اون کردم، اگه کاری باهام داش از شام و ناهارم گذشتم بخاطرش از خیلیا بریدم و از دست دادمشون ... احمق بودم.. تموم ابن مدت که من اینکارا رو میکردم و زندگی بهم نمیچسبید اون به ریشم میخندیده .. حالم بهم میخوره ازش واقعا و با ت...
055
-
تاریخ: 1397/12/2 ساعت: 21:36
+نوشتن اینجا طلسم شده بود .. ینی ذر واقع چیزی نیس که نوشتنی باشه.. حس میکنم همه جا زیادی ام به یه مدت گم و گور شدن نیازمندم ، گم و گور شدنی که بدونم اگه نباشم کسی جامو نمیگیره.. نه اینکه برم و دل تو
056
-
تاریخ: 1397/12/2 ساعت: 21:36
+از تو بیشتر از همه دلم میگیره تو که اینجور مواقع شبیه بقیه آدما میشی+تویی که برات مهم نیس چمه، تویی ک لابد با خودت میگی ولش کن دو روز دیگه خوب میشه باز .. از تو دلم میگیره چون تو باید باشی و نیستی ..